تبليغاتX
علوم ماوراء، فيلم و عکس واقعي از موجودات ناشناخته و ارواح، يوفو، ستاره شناسي و نجوم، مرگ واقعی، کالبد شکافی بدن انسان دنیای ماوراء
دنیای ماوراء
دسترسي ها
درباره
هدف از راه اندازی این وبلاگ آشنایی با مسائل ماوراء و بالا بردن درک و تقویت روحیه برخورد با عجایب خلقت و مسائل مربوط به آن می باشد. این وبلاگ به هیچ فرقه یا گروهی تعلق ندارد و تمامی قوانین این وبلاگ تابع قوانین کشوری جمهوری اسلامی ایران است.
پیوندها
لیست دانلود
آرشیو موضوعی
لوگو دوني

دنیای ماوراء

امكانات وبلاگ
گفتگو با مدیر

تعداد بازدید وبلاگ
شرکت در نظر سنجی
مترجم وبلاگ
آخرين مطالب نوشته شده
باوری ناقص از ماوراء

1 خرافه به معنی «تأثیر غیرمنطقی امور ماورای عقل و علم و مخالف تجارب معهود بشری در امور طبیعی» است. مقصود از «غیرمنطقی» این است كه هیچ دلیل عقلی یا نقل معتبر علمی‌آن را تأیید نمی‌كند. معیار اساسی تشخیص خرافات از امور غیرخرافی، وجود یا عدم وجود دلایل عقلی یا نقل منطقی است. اگر مطلبی مورد تأیید یكی از این دو (یا هردو) باشد، غیرخرافی است و اگر مؤیدی نداشته باشد، می‌تواند خرافی باشد. اگر هم دلیل  ضد آن وجود داشته باشد، حتما خرافی ارزیابی می‌شود.در روایتی از پیامبر گرامی‌اسلام (ص) آمده است كه ایشان مطلبی را در جمع همسران خود بیان كردند. یكی از آنان گفت: این حدیث خرافی است.
پیامبر پاسخ داد: «آیا می‌دانید كه «خرافه» مردی بود از قبیله «عذرة» (از قبایل یَمَن) كه مدت طولانی، توسط «اجنّه» ربوده و اسیر شده بود و پس از آن به میان قبیله‌اش بازگشته و چون وقایع عجیب از زندگی جنّیان را بیان می‌كرد، نقل‌های او مشهور شد» (سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن/ 360 و 361# احمد بن حنبل، مسند احمد 6/ 157). بنابراین، از آن پس هركس سخنی می‌گفت كه «عجیب بود و قاعدتا پذیرفتنی نبود» و در حقیقت از عالمی‌غیر از «عالم بشری و علم و تجربه انسانی» خبر می‌داد، می‌گفتند «حدیث خرافه» است. 
2 در متون دینی كه عمدتا از «عالم ماوراء» برای ما خبر می‌آورد؛ گزارش‌هایی درباره پیامبران، توانایی برخی آدمیان یا اقدامات خاص خداوندی كه ما آن را ماورایی یا ماذون از ماوراء می‌دانیم؛ همچون قدرت مسیح بر زنده كردن مردگان، شفای بیماران و امثال آن آمده است. به هر حال، معجزات «امور استثنایی» بوده‌اند، اما اگر در ذهنیت پیروان شرایع، تبدیل به قاعده شوند و در هر حادثه و موضوع، آن را سبب اتفاقات ارزیابی كنند و از بررسی طبیعی آن طفره روند، نوعی خرافه است.
اگر همیشه از امور ماورایی خرج كنیم تا كاری كه به طور طبیعی قابل انجام است، آن را تحت‌الشعاع امور ماورایی قرار دهیم، خرافه باوری است. آدم خرافی گمان می‌كند كه وقتی مریض می‌شود، فقط باید دعا كند تا خدا شفایش بدهد. در حالی كه در همین متون مقدس داریم كه حضرت موسی كلیم‌الله (ع) وقتی بیمار شد، دعا كرد و خدا پاسخ‌اش گفت كه: به طبیب مراجعه كن تا بر اثر مداوای او شفا یابی. دعا در جایی صحیح است كه تلاش خود را كرده، ولی به نتیجه نرسیده باشد.
3 چون در تفكر دینی، تأثیر عوامل ماورایی در تحقق برخی مسائل، فی‌الجمله تایید شده‌اند، این خود زمینه‌ای ذهنی برای تعمیم غیراصولی آن ایجاد كرده است كه اسم این تعمیم خرافه است. تعمیم آن یعنی جایگزین كردن عوامل و موثرات طبیعی و تجربی با عوامل ماورایی خیالی و نه واقعی. مثلا وقتی به جای دارو و درمان، سراغ كف‌بین و واسطه جن و حتی دعا برویم، خرافه باوری است. البته اگر دارو و درمان اثری نداشت، آنگاه «حفظ امیدواری برای بهبودی از طریق دعا و درخواست شفا از خدای سبحان» امری منطقی است.
علت زیاد بودن خرافه در بین پیروان دین و شرایع، درك ناقص از اصل وجود مؤثرات ماورایی است كه اگرحدّ منطقی برای تأثیر پدیده‌های ماورایی در نظر گرفته نشود یا از آن تعدی بشود، دچار خرافی اندیشی می‌شویم. ما كه مدافع شریعت و اعتقاد به عوامل و پدیده‌های ماورایی هستیم، می‌گوییم آن مواردی كه خارج از چارچوب عادی زندگی رخ داده «استثناء» است و قابل تعمیم نیست. پس علت روی آوردن برخی از متدینان به خرافه، باوری ناقص به مؤثرات ماورایی است كه زمینه‌ساز پذیرفتن هر ادعایی شده و می‌شود. گویی به بخشی از شریعت ایمان آورده‌اند و بخشی را وانهاده‌اند (نؤمن ببعض و نكفر ببعض). در علم هم چنین است كه اگر كسی با نادیده گرفتن بخشی از «روند علمی‌و تجربی منجر به شكل‌گیری یك پدیده» مدّعی دستیابی به آن پدیده شود،
مدعای او غیرعلمی‌ارزیابی می‌شود و اگر بر آن ادعای بدون دلیل، اصرار بورزد، به عنوان فردی خیالاتی (و شاید خرافاتی) شناخته می‌شود. اگر آدمی‌تلاش لازم علمی‌و منطقی را انجام ندهد و منتظر نتیجه هم باشد، در این صورت، رویكردی خرافی داشته است. گرچه با نگاهی فلسفی و عرفانی، می‌توان همه عوامل را منتسب به ماوراء دانست، اما برداشت ما از آن ماوراء باید متفاوت با كسانی باشد كه چشم بر واقعیات عالم وجود می‌بندند و همه چیز را به عوامل غیرقابل اثبات، نسبت می‌دهند. در حالی كه برداشت غیرخرافی معتقد است كه « ابی‌الله ان یجری الامورالاّ باسبابها» (خدا تمام امور را از طریق اسباب و عوامل طبیعی‌اش به انجام می‌رساند). در مقابل، دیدگاه خرافی معتقد است كه اسباب و علل و عوامل طبیعی مهم نیستند و در هرگستره‌ای از عالم وجود، از نیروهای ماورایی كه مثلا در اختیار برخی افراد خاص، همچون ائمه هدی(ع) است، می‌توان خواست كه از آنها بهره گیرند تا ما به نتایج مطلوب خویش برسیم.
4 خرافه، اساس دین و شریعت را زیر سؤال می‌برد، هستی‌اش را به خطر می‌اندازد، دچار وقفه می‌كند و حتی باعث عقب‌گرد بسیاری از انسان‌ها از دین و شریعت شده و می‌شود و حقیقتا چهره دین را ملكوك كرده و می‌كند.
 5 حوزه‌های حضور دین سه گانه‌اند؛ كلام، اخلاق و احكام. در حوزه اخلاق چون صحبت از باید و نباید ارزشی است، خود به خود مجال خرافی‌اندیشی زیادی وجود ندارد. هرچه هست از طریق «باورهای غیرمنطقی» در حوزه «كلام» است كه به حوزه اخلاق نیز سرایت می‌كند و باعث تسری خرافات به بخش اخلاق می‌شود. البته كسی كه در تعریف مقولات اخلاقی، دچار غفلت شود؛ مثلا «صبوری» را به «تنبلی» و «زهد» را به «عدم تلاش در تولید» و امثال این تعریف‌های غافلانه تفسیر كند، دچار خرافه شده است.
اگر دین و شریعت از باورهای خرافی اثر بپذیرد، اخلاقش نیز خرافی خواهد شد. به این معنا اخلاق به تنهایی، كمتر خرافات را بر می‌تابد. اما دو حوزه دیگر (كلام و فقه) بسیار تاثیر گذارند. به نظر می‌رسد كه در حوزه عقاید، خرافات خود را تئوریزه می‌كنند تا بسط یابند و مجال حضور در زندگی بشر را بیابند. در محدوده فقه آن عقاید می‌توانند قوانین یا توصیه‌هایی را رقم زنند، خصوصا در بخش مستحبات و مكروهات شرعی كه راهكارهای خرافی فراوانی را می‌توانند به عنوان مستحب یا مكروه شرعی ارائه كنند.
به گمان من،نقطه ضعف اصلی در فقه، راهبردی به نام «تسامح ادله سنن» (سنن=مستحبات) است كه سبب شده است كه در مورد روایاتی كه استحباب و ثواب برخی رفتارها و گفتارها را ادعا كرده‌اند، بررسی دقیقی صورت نگیرد و با تسامح نسبت به آن‌ها، همه را مورد پذیرش قرار دهند.اما باید گفت كه شریعت محمدی (ص) كه منطبق بر فطرت انسانی است؛ راهبردهایی كه منجر به «رفتار غیرمنطقی» است را نمی‌پذیرد. بنابراین نمی‌توان در امور راهبردی شریعت، مسامحه و سهل‌انگاری كرد. درست است كه یك امر احتمالا مستحب، نمی‌تواند چهره شریعت را ملكوك كند، ولی اگر تعداد زیادی از مسائل ظاهرا مستحب از طریق تسامح در ادله مستحبات، پدیدار شوند كه  خلاف علم و خرد باشند، آیا باز هم می‌توان ادعا كرد كه هیچ لكه‌ای بر دامان شریعت نمی‌نشانند؟!!
6 «عقلانیت» یك نسخه ندارد تا فردی بگوید «عقل من» به تنهایی برای تشخیص «سره از ناسره» كافی است. در عقلانیت هم اختلافاتی بین آدمیان وجود دارد. در مسأله «خرافات» سخن از رفتارهایی است كه با «قدر متیقن برداشت‌های عقلانی بشر» سازگار نیست و همه خردمندانی كه دچار غفلت نیستند، آن را مردود می‌دانند.
7 زمینه‌های شكل‌گیری تاریخی خرافه در میان پیروان شرایع و متدینان به چند عامل بازمی گردد:
یكم؛ جهل مردم و پیروان دین و شریعت، سبب اصلی در تحقق خرافه است. جهالت پیروان غیرعالم، سبب شده است كه «سوء‌استفاده‌گران» بتوانند از جهل آنان به نفع خویش بهره برده و موقعیت‌های كاذب برای خود فراهم كنند و مردم را به بیراهه‌هایی بكشانند كه جز خسارت دنیا و آخرت، ارمغانی برای آنان نداشته است.
دوم؛ غفلت عالمان از این كه «با تسامح در ادله سنن» زمینه بررسی ادعاهای افراد در خصوص نسبت دادن برخی مسائل نامربوط به دین یا شریعت را فراهم كرده‌اند. به همین دلیل، بسیاری از روایات دروغ در این بخش، در سایه امنیت قرار گرفته‌اند. تن دادن به برخی رویكردهای غیرعقلانی در مسائل كلامی ‌نیز زمینه‌ساز برخی خرافات بوده و هست كه در این مختصر، جای پرداختن به آن‌ها نیست.
سوم؛ منفعت‌طلبی آگاهان سودجو، یكی از زمینه‌های تولید و رشد باورها و رفتارهای خرافی است. نشر اندیشه‌های خرافی در قالب انواع نشریات مكتوب و شفاهی و سمعی و بصری و تولیدات هنری مبتنی بر آن، منافع مادی آنان را تأمین كرده و از نظر معنوی، مردم را از رویكرد آگاهانه به متونی كه سعادت دنیا و آخرت مردم را تأمین می‌كند و راه را بر سوء‌استفاده «گمراه‌كنندگان» می‌بندد، باز می‌دارد. برای مثال به صحنه آرایی «بردن سگ، به آستان حرم امام‌رضا(ع) و فیلمبرداری از آن و فروش سی‌دی‌های مربوطه» توجه كنید كه چه سود سرشاری را نصیب سودجویان كرد و چگونه عقائد مردم را به بازی گرفت و حیثیت‌ها را مورد هجوم قرار داد؟!
چهارم؛ تلاش مخالفان شریعت برای از میدان خارج كردن شریعت، یكی دیگر از زمینه‌های تولید باورهای خرافی است. تلاش بدخواهان، عمدتا «تهی كردن شریعت از عقلانیت» و ترسیم چهره‌ای نامعقول و غیرمنطقی از شریعت(بلكه از دین یگانه خدای یكتا) بوده و هست.
می‌توان با یك رویكرد كلی، ادعا كرد كه؛ اساس رویكرد خرافی بشر، به خاطر «جهل نسبت به جایگاه حقیقی انسان در مجموعه هستی» است.
8 در باب خرافه ستیزی نسبت به تاریخ اسلام و ائمه، مثل «لؤلؤ و مرجان» محدث نوری یا «حماسه حسینی» آقای مطهری وجود دارند. اما اقدامات در این حوزه گسترده (از عقاید و باورها تا تاریخ و فرهنگ)، چنان كم است كه می‌توان «كان لم یكن» تلقی كرد و نادیده گرفت. باید شروع به تولید كرد و برای شروع باید افرادی كه اطلاع كافی دارند و می‌توانند اظهار نظر مستدل و قانع كننده داشته باشند، به میدان آیند. چراكه اكثر این موضوعات خرافی، جنبه فرهنگی و حتی عاطفی یافته و نزدیك شدن به آن خطرناك است.
باید ابتدا به مردم ثابت كنید كه «مؤمنانه» در پی پالایش علمی و منطقی هستید و برای بهبود بیماری ناشی از «بیماری مسری خرافه» توان لازم را دارید و حقیقتا «طبیب و كارشناس» هستید، وگرنه مدافعان سرسخت و بهره‌مندان از «تجارت خرافات»، بی‌رحمانه شما را نفی می‌كنند، بی‌دین و ایمان معرفی تان می‌كنند و برچسب «نادان نسبت به دین و شریعت» را به شما می‌چسبانند. از طرفی هم متاسفانه جریانی وجود ندارد كه پیگیر این مسأله شود و تلاش‌های جمعی آگاهان را در خود سازمان دهد و جامعه را از نتایج علمی‌آن بهره‌مند سازد.
بخاطر جوّ سنگین فرهنگی و رواج رویكردهای غیرعلمی‌و خرافی در جامعه و خطرهای فراوان پرداختن علمی ‌به این مسائل، معمولا نمی‌توان همراهان پایدار و توانایی را برای مبارزه با خرافات پیدا كرد و كار «تولید جمعی اندیشه» را سامان داد. البته در این وادی خطیر، فعالیت‌های فردی هم غنیمت است و نباید متوقف شود. هرچند باید آماده همه گونه «تكفیر و تفسیق» از سوی مدافعان خرافات بود.

منبع: شهروند امروز

نويسنده : مهدی در تاريخ : جمعه یکم آبان 1388 و ساعت : 7:57
پرونده F-4

ماجراي مشاهده يوفوها(موجودات فضايي)توسط حسين پيروزي و تيم 16 نفره و 4 خلبان در 29 شهريور سال 1355 در فرودگاه مهرآباد تهران(کاملا حقيقي)

با مطرح شدن بحث رويت اشياي نوراني در آسمان ايران،خاطره رويت يوفوها در آسمان تهران در سال 55 هم زنده شد.اين واقعه که در 29 شهريور 1355 اتفاق افتاد يکي از مشهورترين گزارش ها درباره رويت يوفوها در جهان است.پرونده اين موضوع در جهان به عنوان پرونده 19 سپتامبر 1976 يا پرونده F-4 معروف است.در آن زمان مسئول برج مراقبت فرودگاه مهرآباد((حسين پيروزي))بوده است که در حال حاضر يکي از اساتيد صنعت هوايي کشور است و به عنوان مشاور وزير راه و مدير کل فرودگاه امام خميني هم فعاليت مي کند.گفتگو با حسين پيروز شاهد عيني ماجراي مرموز آن شب را بخوانيد.

در اول کار کمي درباره خودتان بگوييد:

من متولد سال 1317 هستم.بعد از اتمام دوران دبيرستان از دانشگاه تهران ليسانس کتابداري گرفتم و بعد از آن در رشته زبان تحصيل کردم و مدرک کارشناسي زبان را نيز دريافت کردم.چون زياد مطالعه مي کردم و به مباحث هوا و فضا علاقمند بودم بعد از اين رشته ها مهندسي مراقبت پرواز خواندم و بعد از آن هم دوره فوق ليسانس حمل و نقل را گذراندم.

 ماجراي آن شب چطور آغاز شد؟

شب 29 شهريور حدود ساعت 5/10 شب بود که خانمي با برج مراقبت که من آن شب مسئول آن بودم تماس گرفت و با دلهره اعلام کرد که يک شئ نوراني که مانند پروانه ماشين 8 پره و 4 پره مي شود روي خانه مان آمده و نورهاي عجيب و غريبي دارد.خانه آن خانم در خيابان شريعتي فعلي بود.من قضيه را جدي نگرفتم و از آن خانم تشکر کردم.چند دقيقه بعد خانم ديگري و بعد از آن آقايي از شميران تماس گرفتند و همين حرف ها را تکرار کردند.من خودم دوربين را برداشتم و به بالکن رفتم و آن وقت بود که شئ نوراني را در آسمان ديدم و در همان نگاه اول فهميدم که نمي تواتد هواپيما باشد.

شيئي که ديديد به چه شکلي بود؟

نورش مثل لامپ فلورسنت بود.وسط آن نور قرمز چشمک مي زد و دو طرف آن نور آبي ديده مي شد.رنگ آبي آن بسيار خيره کننده بود.درهمان حالي که نگاهش مي کردم شبيه به ماهي حلوايي به رنگ سرخ آتشي شد.بعد هم به شکل هاي مختاف مثل ستاره دريايي و يا دايره و با رنگ هاي نارنجي،زرد،سبز و بنفش ديده شد.يک لحظه بعد هم ناپديد شد که ناگهان متوجه شدم از شمال تهران به طرف جنوبي ترين نقطه تهران رفته است.آنقدر به سرعت جا به جا مي شد که نمي توانستيم حرکت آن را ببينيم.به طوري که در ابتدا به همراه همکارانم فکر کرديم که دو يا سه جسم هستند.اما بعد متوجه شديم يک جسم بزرگ و سريع است.مدتي بعد روي کوه هاي بي بي شهربانو ثابت ايستاد.

مي توانيد ابعادش را توصيف کنيد؟

از فرودگاه مهرآباد که من نگاه مي کردم تقريبا شمال شرق تهران بود اما آن چنان نورش زياد بود که نشخيص اندازه دقيق آن غير ممکن بود.مثل ماشيني که با نور بالا از رو به رو مي آيد و در ابتدا نمي توان اندازه آن را تسخيص داد.با اينکه ارتفاعش مدام تغيير مي کرد ولي فکر مي کنم طولش 20 متر بود.

بعد از آنکه متوجه شديد هواپيما نيست چه کار کرديد؟

همان موقع موضوع را به مسئول پايگاه نيروي هوايي که در آن شب تيمسار يوسفي بود اطلاع دادم.تيمسار هم ابتدا فکر مي کرد من قصد شوخي دارم ولي بعد از آنکه متوجه شد قضيه جدي است فورا دستور داد يک فانتوم F-4 از پايگاه آماده باش آن شب که پايگاه شاهرخي همدان (نوژه فعلي) بود،براي شناسايي بلند شود.خلبان عزيزخاني به علاوه يک خلبان ديگر با فانتوم اول پرواز کردند.ما در ابتدا فکر مي کرديم ارتفاع اين شئ 5هزار تا 6هزار پا است.ولي خلبان اعلام کرد که شئ در ارتفاع سي هزار پايي قرار دارد.موضوع ديگر آن بود که خلبان اعلام کرد که روي دو موج UHF و VHF خود و روي فرکانس اضطراري صداي بنگ بنگ که ما به آن Emergency Squash مي گوييم را دريافت مي کند که هيچ وقت اين امر براي ما ممکن نبوده است.همان شب اين مساله توسط دو هواپيماي Swiss Air و Luft Hansa هم گزارش شده بود.فانتوم ما با آنکه سرعتي حدود سرعت صوت داشت ولي نمي توانست به اين شئ نوراني برسد.با کمي نزديک شدن فانتوم به اين شئ تمامي دستگاه هاي ناوبري و دفاعي آن از کار مي افتاد و سيستم ارتباطي آن هم دچار اختلال مي شد.بعد از تاييد خلبان عزيزخاني که اين شئ هواپيما نيست و يک شئ خارجي است فانتوم دوم هم از پايگاه شاهرخي پرواز کرد که خلبان اصلي آن سرگرد جعفري بود.

خلبان ها اين شئ را چگونه توصيف مي کردند؟

خلبان ها هم با چشم غير مسلح مي توانستند آن را ببينند.با همان رنگ هاي آبي،قرمز،نارنجي.اما آن طور که خلبان ها گزارش کردند روي رادار هواپيما هم هيچ اثري باقي نمي گذاسته است.سرعت اين جسم به قدري زياد بود که آنها با حدود سرعت صوت نمي توانستند زياد به آن نزديک شوند.چيزي که ما حدس مي زديم اين بود که سرعت اين شئ چند برابر سرعت صوت است.

تا انتهاي ماجرا هر دو فانتوم حضور داشتند؟

نه.بعد از گذشتن مدتي از شناسايي و بعد از آنکه خلبان جعفري هم حرف ما را تاييد کرد تصميم گرفته شد که خلبان عزيزخاني به علت کم بودن بنزين به پايگاه شاهرخي برگردد و خفاش2(فانتوم سرگرد جعفري)شناسايي را ادامه دهد.سيستم هاي ناوبري فانتوم خلبان جعفري هم از کار افتاده بود و خلبان جعفري هم روي فرکانس 5/121 (فرکانس اضطراري) صداي بنگ بنگ را مي شنيد.ناگهان متوجه شديم که جسم دومي از جسم اول جدا شده است.جسم دوم بسيار نوراني بود.نور بسيار شديدي داشت و به سمت هواپيما حرکت کرد.ارتباط راديويي سرگرد جعفري براي مدتي با ما قطع شده بود.جسم اصلي هم به صورت ثابت روي کوه هاي بيبي شهربانو ايستاده بود.خلبان جعفري بعد از مدتي براي ما تعريف کرد که وقتي از روي مهرآباد گذشته است شئ دوم بالاي سرش بوده است.آن موقع جعفري سرعتش را کم مي کند تا شئ نوراني جلويش بيفتد و آن را روي باغ هاي کرج با موشک بزند.اما بعد از برگشت به ما گفت قبل از آنکه کاري بکنم شئ نوراني خودش 100 متر جلوتر از هواپيما ايستاد.مثل آنکه مرا تله پاتي مي کرد و فکر مرا مي خواند.مي خواستم شليک کنم که ديدم دستگاه ها عمل نمي کنند.حتي ارتباط راديويي بين من و خلبان ديگر هم مختل شده بود.با اشاره به خلبان دوم فهماندم که Eject کنيم.يعني از هواپيما بيرون بپريم.به خاطر آنکه قصد هدف قرار دادنش را داشتيم مي ترسيديم به ما حمله کند.جالب آن است که دستگاه Eject هم که کاملا مکانيکي است و الکترونيکي نيست از کار افتاده بود.

سيستم Eject اصلا ارتباطي با سيستم الکترونيکي هواپيما ندارد؟

نه.Eject يک سيستم کاملا مکانيکي در هواپيما است.6موشک زير صندلي خلبان قرار دارند که در کمتر از 8/0 ثانيه خلبان را 50 متر به بيرون پرتاب مي کنند.تعجب خلبان هم همين بود که اين سيستم هم که هيچ ارتباط الکترونيکي با هواپيما ندارد از کار افتاده بوده است.يادم مي آيد خلبان جعفري در جلسه اي گفته بود در آن موقع که سيستم Eject هم عمل نکرد با خودم گفتم خدايا با اين همه تکنولوژي که به ما دادي هيچ کاري نمي توانيم در اين وضعيت بکنيم!

بعد چه اتفاقي افتاد؟

شئ نوراني به تعقيب فانتوم پرداخت.حتي وقتي شئ نوراني و فانتوم از روي فرودگاه مهرآباد رد شدند يک لحظه(مانند فلاش)برق مهرآباد قطع و وصل شد.بعد ها فهميديم که اشکالي در سيستم برقي مهرآباد وجود نداشته است و سازمان برق منطقه اي هم پالس ثبت کرده است.بعد از اين تعقيب و گريز شئ نوراني دوم به سمت ساوه رفت و با دور شدن آن سيستم راديويي فانتوم دوباره وصل شد.آن موقع بود که خلبان جعفري اعلام کرد که شئ نوراني که من را تعقيب مي کرد بسيار وحشتناک بود اما گويا فقط مي خواست زهر چشمي به ما نشان دهد.اگر اجازه مي دهيد ديگر به پر و پايش نپيچيم و به پايپاه شاهرخي برگرديم. تيمسار يوسفي که مکالمه را ميشنيد در همان موقع گفت که چون احتمال دارد تا پايگاه شاهرخي همدان به شما حمله کند مي توانيد در مهرآباد فرود بياييد.چند دقيقه بعد خلبان جعفري اعلام کرد که شئ نوراني دوم به سمت شئ نوراني اصلي رفته و دوباره داخل آن شده است.بعد هم چند دقيقه بيشتر نگذشته بود که جعفري با فرياد اعلام کرد که شئ دوم دوباره از شئ اصلي جدا شده و به طرف زمين مي آيد.ما هم در آن موقع يک هاله نوراني را که به طرف زمين مي آمد را ديديم.جسم نوراني روي زمين نشست.سه مايلي جنوب پالايشگاه تهران.خلبان جعفري گفت که نور اين شئ آن قدر زياد است که من از اين ارتفاع مي توانم سنگ ريزه هاي بيابان را ببينم.شئ اصلي هم بالاي سر جسم دوم مرتب دور مي زد.  

سعي نکرديد به جسم دوم که روي زمين بود نزديک شويد؟

تيمسار يوسفي همان موقع به جعفري گفت که امتحان کند که مي تواند به آن نزديک شود يا نه.سرگرد جعفري با فانتوم به سمت جسم دوم شيرجه اما به گفته خودش در 10 مايلي جسم دوم چنان هواپيما دچار لرزش شد که نتوانسته بود به آن نزديک شود.ما به کلانتري شهرري و ژاندارمري اطلاع داديم.چندين نفر از مردم هم با مهرآباد تماس گرفتند و اين قضيه را گزارش دادند.در همان موقع متوجه شديم که جسم اصلي رفت و در آسمان ناپديد شد.اما ماموران پليس و هيچ کس ديگر بعد از رسيدن به محل اثري از جسم دوم پيدا نکردند.

روز بعد هم معلوم نشد چه بر سر شئ نوراني دوم آمده است؟

نه،فقط به مدت يک هفته تا ده روز در يک نوار 40 کيلومتري از روده شور تا دوشان تپه هر روز يک تا دو ساعت روي فرکانس اضطراري (5/125) صداي بنگ بنگ شنيده مي شد.

درباره اين فرکانس و صداي بنگ بنگ توضيح مي دهيد؟

وقتي مثلا سانحه اي براي يک هواپيما پيش مي آيد جعبه سياه آن که حاوي اطلاعات مهمي است از هواپيما به بيرون پرتاب مي شود.اين جعبه در مقابل گرما و سرماي شديد بسيار مقاوم است.بعد از پرتاب به صورت اتوماتيک جعبه سياه روشن مي شود و روي همين فرکانس که معروف به فرکانس اضطراري است صداي بنگ بنگ شنيده مي شود تا مسئولان با جستجوي صدا بالاخره جعبه سياه را پيدا کنند.

در مدت اين 10 روز منبع اين صدا پيدا نشد؟

نه،چندين بار ماموران صدا را جستجو کردند.تا منبع صدا هم مي رسيدند اما بعد از کندن زمين هيچ چيزي پيدا نمي کردند.

اتفاقات آن شب چقدر طول کشيد؟

از 5/10 شب تا 4 صبح،بيشتر از 5 ساعت.

اين جسم در رادار مهرآباد هم ثبت شد؟

نه،چند روز بود که رادار مهرآباد خراب بود.اما رادار فانتوم براي چند لحظه آن را ثبت کرد.

گفته مي شود که بينايي خلبان جعفري بعد از اين حادثه دچار مشکل شده بود شما خبري از اين مورد داريد؟

من در مورد بينايي خلبان جعفري اطلاعي ندارم ولي براي چند وقتي هم خلبان جعفري هم خلبان عزيزخاني اجازه پرواز نداشتند.حتي گاهي که يک ستاره مي ديدند تصور مي کردند که همان شئ دوباره برگشته است.خود من بعد از تمام شدن آن حادثه به مدت 54 ساعت نخوابيدم.تا مي خواستم بخوابم با تصويري از آن شئ از خواب مي پريدم.

مثل آنکه فيلم اين حادثه هم بازسازي شده است؟

بله،بعد از انقلاب در شبکه دو و با کمک آقاي مير فخرايي در گروه دانش با توجه به مشاهدات ما و با استفاده از همان کادر فرودگاه و خلبان عزيزخاني و جعفري فيلم اين مشاهده بازسازي شد که بسيار شبيه واقعيت شده است که فکر کنم اکنون در آرشيو صدا و سيما هم موجود است.

مجموعا چند نفر شاهد اين يوفوها بودند؟

به جز مردم عادي که با برج تماس مي گرفتند تيم 16 نفره برج مراقبت که همگي داراي تحصيلات عالي هستند شاهد اين ماجرا بودند.علاوه بر آنها مشاهدات چهار خلبان (دو خلبان در هر فانتوم) يکي از دلايل اعتبار اين مشاهده است.

مجموعه اين حرف هاي شما به اين معني است که شما اعتقاد داريد که اين موجودات فضايي هستند؟

بله،من اعتقاد راسخ دارم که آنها موجوداتي ماورايي هستند که خيلي از ما هوشمندترند.آنها به کار ما نظارت مي کنند اما ما را قابل ندانسته اند تا با ما ارتباط برقرار کنند.

ما وقتي مي توانيم يک مساله را ماورا طبيعي فرض کنيم که هيچ توجيه علمي براي آنها پيدا نشود.آيا اين مساله نمي تواند يک تکنولوژي سري متعلق به برخي کشورهاي خاص باشد؟

وقتي مي گويند ميليونها خورشيد در کهکشان راه شيري وجود دارد پس حتما کرات ديگري هم مي تواند وجود داشته باشد که در آن موجوداتي زنده باشند.نمي شود که ما بگوييم فقط ما در اين زمين زنده هستيم و هيچ موجود هوشمند و زنده ديگري وجود ندارد.

مي خواهم بگويم فکر نمي کنيد بعضي از اشيا نوراني که اخيرا ديده شده ممکن است ماهواره هاي جاسوسي يا هر چيز ديگري باشد که به شکل شئ نوراني ديده شده است؟

احتمال آن وجود دارد.بعد از همين قضيه هم عده اي تا مدت ها در کيسه هاي پلاستيکي شمع روشن مي کردند و آنها را با استفاده از گازي سبک به هوا مي فرستادند و عده اي فکر مي کردند بشقاب پرنده ديده اند.اما تمام اين موضوعات را با تمام تحصيلاتي که داشتم و اطلاعات فني که دارم وجود بشقاب پرنده ها را نفي نمي کنم و فکر مي کنم در کرات ديگر موجوداتي وجود دارند.اين اعتقاد شخصي من است و البته هيچ دليل علمي براي آن ندارم. اين ها چيز هايي است که من با چشم خودم ديدم.فانتومي که تمام سيستم هاي ناوبري و دفاعي اش را از دست مي دهد و دوباره به دست مي آورد در اثر چه چيزي مي تواند باشد؟آنها بسيار از ما هوشمند تر هستند و درباره ما تحقيق مي کنند. همان شب 45 دقيقه بهد که ماجراي تهران تمام شد اين شئ نوراني در کشور پرتغال هم ديده شد.آنها با سرعتي چندين برابر صوت در حال رفت و آمد هستند.

منبع مصاحبه: محمد کرباسي

نويسنده : مهدی در تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت : 10:29
رابطه سیاستمداران آمریکایی با فرازمینی ها

شاید دیگر برکسی پوشیده نباشد که ایالات متحده آمریکا طرح ها ی سری فراوانی در ارتباط با فرازمینی ها در دست دارد و همیشه بر آنها سرپوش میگذارد در اینباره به قدری گزارش و داستان وجود دارد که نمی توان به سادگی از انها گذشت.

رابطه سیاستمداران آمریکایی با فرازمینی ها+دست دادن کلینتون و بوش به ادم فضایی ufo

حال ما موضوعی جالب توجه می پردازیم و آنهم رابطه رئیس جمهوران آمریکا با فرازمینی هاست. اولین باری که این موضوع به شکل جدی مطرح شد و مورد توجه همه قرار گرفت در زمان ریاست جمهوری آیزن هاور بود . ماجرا از این قرار بود که در روزنامه ها عکسی از او به چاپ رسید که در حال دست دادن با یک فرازمینی بود. البته روز بود مقامات کاخ سفید این عکس را دروغین و تبلیغاتی قلمداد کردند. ولی کسی که عکس را گرفته بود اذعان داشت که بعد از این ملاقات این موجود به یک سری انتقال داده شد . در این جا بازهم شما را به یاد یک فیلم سینمایی که در سال های اخیر اکران شد می اندازم و آنهم فیلم مردان سیاه پوش (Men in Black) است که در این فیلم دقیقا به تمامی این حوادث اشاره شده ، به عنوان مثال در آمریکا سازمان مخفی وجود دارد که مسوول برقراری ارتباط با فرازمینی هاست . در قسمتی از همین فیلم دو مامور این سازمان فوق سری ، در حال تماشای آلبوم عکسی هستند که به عکس آیزن هاور می رسند که در حال دست دادن با یک موجود فضایی است. رییس جمهور دیگر آمریکا جان.اف.کندی هم از علاقه مندان به فضا بود در زمان او پایگاه های فضایی مختلفی در امریکا تاسیس شد. اما درگیرترین فرد در مورد فرازمینی ها بیل کلینتون است . ماجرا این گونه است که عکسی از کلینتون در روزنامه ای به چاپ رسید که او در حال دست دادن با یک فرازمینی بود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ دنیای ماوراء

جالب است بدانید عده ای معتقند که به همین دلیل بود که بیل کلینتون در زمان خود کمتر وارد جنگ شد اما کاخ سفید باز هم این عکس را دروغین و تبلیغاتی خواند . و کلینتون توضیحی درباره آن نداد. اما می رسیم به جرج دبلیو بوش و نکته ای فوق العاده عجیب ، عکسی از لحظه دست دادن بوش با یک فرازمینی که دقیقا شبیه همان فرازمینی است که کلینتون با او دست داده بود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ ماوراء

اما بر خلاف همیشه که کاخ سفید این نوع عکس ها را دروغی می خواند این بار هیچ واکنشی نشان نداد و در اقدامی عجیب تر بوش هنگامی که در هواپیما در حال مسافرت بود با در دست گرفتن روزنامه ای که این عکس را چاپ کرده ، وجود حیات در دیگر کرات را تایید کرده ولی خواسته که بحث آن به بین مردم کشیده نشود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ ماوراء

نويسنده : مهدی در تاريخ : جمعه دهم مهر 1388 و ساعت : 13:24
مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ انسان چگونه است؟

مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ

بزرگترین وبلاگ دنیای ماوراء www.axiom-elf.blogfa.com

پرسش:
مراحل جداشدن روح از بدن در لحظه مرگ انسان چگونه است؟
پاسخ:
لحظه مرگ بسیار حساس و خطرناك است حتى خوبان و نیكان از آن دلهره و وحشت دارند ; البته منافاتى نیز ندارد كه در عین حال كه ترس دارند ، به ملاقات پروردگار نیز علاقه داشته باشند مانند غواصى كه به یافتن مروارید علاقمند است در عین حال از غرق شدن در دریا هم بیم و ترس دارد . خداوند متعال مى فرماید : «وَ جَآءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَ لِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ ;(ق ،19) و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مى رسد ، این همان چیزى است كه از آن مى گریختى » . در هنگام سكرات و حالت احتضار و آستانه مرگ حوادث گوناگونى براى انسان رخ مى دهد ; از جمله :
الف ) تمثّل مال ، همسر و فرزندان ، اعمال :
1 . مال و دارایى و ثروتى كه شخص سال ها در پى آن تلاش كرده و خود را به آب و آتش زده ، اكنون انسان از آن جدا مى شود و حتى نمى تواند یك درهم سیاه را با خود بردارد و ببرد ، به اشكالى تمثل پیدا مى كند و با انسان سخن مى گوید .
2 . اهل و همسر و فرزندان و.. . كه یك عمر براى آنان زحمت كشیده ، اكنون نمى توانند به فریاد او برسند و حتى در برخى موارد همسر و فرزندان به خاطر ثروت محتضر مایلند كه پدر و همسرشان زودتر بمیرد تا آنها به ثروت او دست پیدا كنند! 3 . اعمال شخص نیز در هنگام مرگ متمثل مى شوند و با صاحب خود حرف مى زنند .
ب ) شیطان نیز در هنگام مرگ شخص محتضر را وسوسه مى كند و به او كفر و شرك را تلقین مى كند تا به این وسیله ایمانش را به سرقت ببرد و شخص ، بى ایمان از دنیا برود .
ج ) انسان محتضر در لحظه مرگ تمام فراز و نشیب هاى عمر و زندگى خویش را در چند لحظه همچون یك حلقه فیلم مى بیند و براى فرصت هاى از دست رفته عمر خویش حسرت مى خورد . انسان ها همچنین در لحظه مرگ اهل بیت(علیهم السلام)را بر بالین خود مشاهده مى كنند و آن بزرگواران نیكان را تسكین و آرامش مى بخشند .(1)لحظات مرگ خوبان و نیكان با بدان و بدكاران تفاوت دارد ; نیكان و صالحان به هنگام فرا رسیدن مرگ ، با سلام و بشارت و امنیت مورد استقبال قرار مى گیرند و خداوند براى آنان اجر كریم آماده كرده است ; (احزاب ،43) و درباره بندگان صالحش مى فرماید : «یَـأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَـئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً *(فجر ،27و28) تو اى روح آرام یافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .» در جایى دیگر مى فرماید : «همان ها كه فرشتگان قبض ارواح روحشان را مى گیرند در حالى كه پاك و پاكیزه اند به آن ها مى گویند سلام بر شما باد ، به خاطر اعمالى كه انجام مى دادید ، وارد بهشت شوید .»(نحل ،32) و.. . خداوند متعال درباره لحظه جان دادن و مرگ بدكاران مى فرماید : «همان ها كه فرشتگان قبض ارواحروحشان را مى گیرند در حالى كه به خود ظلم كرده بودند ، در این هنگام آن ها تسلیم مى شوندو مى گویند ما كار بدى انجام نمى دادیم ، آرى خداوند به آن چه انجام مى دادید عالم است » .(نحل ،28) در جایى دیگر درباره شیوه جان دادن بدكاران مى فرماید : «چه كسى ستمكارتر از كسى است كه دروغى به خدا ببندد یا بگوید وحى به من فرستاده شده در حالى كه وحى به او نشده باشد.. . و اگر ببینى هنگامى كه این ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند و فرشتگان دست ها را گشوده به آنان مى گویند جان خود را خارج سازید ، امروز مجازات خوار كننده اى در برابر دروغ هایى كه به خدا بستید و در برابر آیات او تكبر ورزیدید ، خواهید دید» .(انعام ،93) گنه كاران و بدكاران با انواع دلهره ها و جدایى ها و خطرها ، وحشت زده هستند و به جاى دلدارى از سوى فرشتگان با كتك و عذاب شدید و بى احترامى ، جان مى دهند .(نساء ،97)(2)
پاورق:
1 : معاد ، محسن قرائتى ، انتشارات در راه حق / معاد ، شهید دستغیب
2 : معاد ، محسن قرائتى ، همان ، ص 109 ـ 118 / تفسیر نمونه ، آیت الله مكارم شیرازی

بقیه مطالب در مورد مرگ در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

نويسنده : مهدی در تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت : 1:13
وضعیت زیستن ارواح در بهشت

وضعیت زیستن ارواح در بهشت

جهت بیان حالت و چگونگی زیستن در جهان سوم روحی , در مرحله نخست می بایست یک بررسی سطحی درباره نحوه و خواست زندگی افراد کره زمین بنمائیم , چون کسی که در صحراهای سوزان زندگی می کند , بهشت را محلی با آب های خنک و گوارا و صاف و درختانی پر سایه و سبزه و پر میوه تصور می کند , و کسی که در قطب زندگی می نماید , بهشت را محلی با گرمای مطبوع و آفتابی درخشان تصور می کند که می تواند در تمام مدت عمر در آنجا حمام آفتاب بگیرد . به همین منوال , هر فردی از بهشت تصوری متناسب با محیط زندگی خویش دارد و وجود آن را در ذهن خود مجسم می نماید. ارواح در تماس های روحی در مورد نحوه زیستن , طرز کار کردن و معیشت , نحوه تهیه غذا , خوردن و آشامیدن , لباس پوشیدن , مسکن و ... اطلاعات زیادی را از جهان سوم در اختیار اشخاص گذاشته اند. در مباحث و نوشته های قبلی , در مورد قدرت های ذاتی افراد , مطالبی بیان گردید . یکی از این قدرتها یا انرژی های نهان , قدرت اکتوپلاسمی آنها است که از طرف خداوند متعال به بشر عطا گردیده است . این عنصر روحی در کلیه افراد به نسبت های متفاوتی وجود دارد و این نیرو , ساده ترین عنصری است که قابل استفاده به وسیله ارواح در مواقع تاثیر گذاری عقل بر ماده می باشد . در اثر تاثیرگذاری عقل بر ماده , تطابق فرکانس های امواج , بسیار با اهمیت است , زیرا در صورتی که فرکانس های موج عقل به طور کامل بر ماده انطباق یابد , عقل خواهد توامست ماده را به هر شکلی که بخواهد تبدیل کند یا تغییراتی در آن بوجود آورد و حتی آن ماده را جابجا نماید. در عوالم اثیری , امواج کاملا منطبق بر ارتعاشات عقل است و در چنین شرایطی ارواح می توانند با تاثیر گذاری بر محیط خود به کلیه خواست و نیازشان دست یابند. تاثیرگذاری و تاثیرپذیری عقل از ماده و ماده از عقل , به نسبت تکامل و رشد عقلی ارواح افزایش می یابد و هرچه روحی در طبقه بالاتر جهان های روحی قرار گرفته باشد , به همان نسبت هم می تواند بر محیط خود تاثیرات عالی تر و مهمتری بگذارد . ارواح با استفاده از همین قدرت عقلی است که می توانند برای زندگی خود , بناهایی را به نسبت تعالی روحی خویش خلق کنند و یا در اثر عدم نیاز آن بناها را به اثیر عالم تبدیل نمایند. اکثر ارواح در مواقع تماس اظهار می دارند که در عوالم روحی زندگی آسوده و آرامی دارند , منزل دلخواه را بنا به سلیقه و قدرت عقلی خود ساخته اند . در بین آنها بعضی ارواح هم یافت می شوند(البته در طبقات پائین تر ) که اظهار می نمایند , منزل باب میل و دلخواه خود ندارند و در حسرت منزلی آرام می باشند. ارواح منازل خود و محیط اطراف آن را با استفاده از قدرت عقل بر ماده اثیری برپا می کنند و به نحو دلخواه و در حد تکامل و مقدورات عقلی خویش آن را به شکل زیبائی زینت می دهند. پس از ساختن بنا , اطراف و باغچه های منزل را با زیبا ترین گل های دلخواه که هرگز پژمرده نمی شوند و درختان میوه مورد علاقه خود که همیشه بر شاخه هایشان میوه و گل دارند , زینت می دهند. این ساختمان ها طوری ساخته می شوند که عطر گل ها در فضای آن استشمام می شود و هرچه درجه تعالی ارواح بالاتر می رود , در ساختن خانه و تزئین آن , ظرافت های بیشتری بکار برده می شود . ساختن بنا ها , همراه با مشکلاتی شبیه آنچه در زمین است نمی باشد , بلکه هر زمان که روحی تصمیم بگیرد ساختمانی بسازد, کافی است شکل و ترکیب ساختمان را , در ذهن خود طراحی کند , آنگاه اراده بر ساختن آن در نقطه مورد نظرش بنماید , سپس خواست ذهنی وی در همانجا و به همان شکل به وجود می آید و ساختمان در مدت بسیار کوتاهی قابل استفاده می گردد. تزئینات داخلی ساختمان هم به همین کیفیت توسط روح و در زمان بسیار کوتاه و مطابق با سلیقه او تکمیل و تزئین می شود. وقتی روحی از طبقه ای به طبقه ای دیگر ارتقاء می یابد , او با نیروی عقل خود می تواند تمام آنخانه و وسائل و تزئیناتی را که ساخته بود , مجددا به اثیر همان طبقه تبدیل نماید و در طبقه جدیدی که انتقال یافته است , با استفاده از اثیر آن طبقه , خانه ای نو و بهتر برای خود بنا کند.
در جهان سوم روحی , ساختمان ها دارای شکل و ابعاد و رنگ های گوناگونی هستند . این گوناگونی ها فقط در این جهان وجود دارند و در سایر جهان ها به چشم نمی خورند و در این مورد ارواح دلائل آن را بشرح زیر بیان می نمایند.
1- ارواحی که پس از تحمل مرارت و سختی های فراوان , از جهان اول و یا دوم به طبقه اول جهان سوم می رسند , به داشتن هر نوع محل زیستی قناعت می نمایند , زیرا در جهان های قبلی , از استقلال معیشت و آرامشی برخوردار نبوده اند . این ارواح در حد تکامل و فکر و عقل خود مبادرت به ساختن منازلی محقر می کنند و از این که توانسته اند به سطح جهان سوم دست یابند , از خدای خود سپاسگذارند و احساس آرامش بسیار خوبی می نمایند.
2- ارواحی که پس از مرگ جسم مادی زمینی , وارد بهشت می شوند و دارای تکامل عقلی مطلق نیستند , در آنها هنوز اثرات ماده دوستی و ماده گرائی و وابستگی های منتسب به ماده وجود دارد , لذا به همین دلیل هم در آنجا سعی می کنند منزل بهتری از دیگران داشته باشند و این عمل آنها یکی از دلائل متنوع بودن شکل و رنگ ساختمان ها در بهشت است.
3- ارواح تا زمانی که ثقل مادی خود را به طور کامل از دست ندهند , به طریقی به تجمل پرستی گرایش دارند , ولی از زمانی که خود را به جهان چهارم می رسانند , از آن پس دگرگونی و تغییر ناگهانی عجیبی در کردار و رفتار آنها به وجود می آید و از آن پس , به فکر تجمل و زیبا سازی و امور ظاهری بر نمی آیند , بلکه نمام فکر و ذکرشان متوجه کسب قدرت و انرژی بیشتری برای رسیدن به قدرت اصلی , یعنی جهان هفتم روحی می شود , لذا این ارواح مترقی , سعی می کنند هرچه زودتر هر نوع ثقل و سنگینی ای را که از تعلقات مادی دارند , از خود دور سازند تا هرچه بیشتر بتوانند سبک شوند و قابل صعود به مراحل بالاتر خلقت گردند.
منازلی را که ارواح در جهان های روحی می سازند , دارای اختلافات زیادی با جهان های مادی است , فرضا در آنها مکان های مانند آشپزخانه و نهارخوری و توالت و ... دیده نمی شود.
نحوه غذا خوردن و بهره گیری از مواد خوراکی , در عوالم روحی , به گونه ای که بشر زنده از آن استفاده می کند , نیست , چون ارواح به هنگام نیاز به غذاهای گوناگون , از مزه و طعم و بوی اثیری آن غذا در حد نیاز استفاده می کنند و غذا را به صورت موادی حجیم نمی خورند . مثلا سیبی را از درخت می چینند و در دهان می جوند و می بلعند , ولی چیزی وارد معده آنها نمی شود , بلکع سیب جویده شده , مجددا وارد اثیر جهان سوم می شود.
در بعضی ساختمان ها یک اتاق یا قسمتی از ساختمان را ؛ به محل عبادت اختصاص می دهند که ارواح برای عبادت و نیایش در آنجا با خدای خویش راز و نیاز می نمایند . در جهان های دیگر عموما چنین محلی مشاهده نمی شود . وقتی که در مورد وجود این اطاق در برخی از ساختمان های روحی از ارواح سئوال می شود , آنها اظهار می دارند , هدف از نیایش به درگاه خداوند این است که
اولا : از لطف و مرحمت و نعمت های خداوندی سپاسگذاری نمائیم .
ثانیا: خداوند به آنها سعادتی بیشتر عنایت فرماید تا بتوانند هرچه زودتر تکامل روحی را در همان جهان ادامه دهند و از بهشت پائین نجات پیدا کرده و به بهشت علیا یا به جهان چهارم روحی که به مراتب جذابتر از بهشت است قدم بگذارند.
ارواح تا رسیدن به طبقه نهم جهان سوم , از آینده خود بی اطلاع هستند و همیشه از این حقیقت نگرانند که مبادا به دلایلی , جهت تکامل , مجددا به یکی از جهان های ماده انتقال یابند.
منازل ارواح معمولا از یکدیگر فاصله دارند و در اطراف ساختمان , محوطه بازی که باغچه های پر از گل , درختان میوه , جویهای آب جاری , استخر و آب نما و وسائل تفریحی و سرگرمی اختصاص یافته , دیده می شود . میز و صندلی و نیمکت هائی را در کنار جوی های آب در زیر درختان میوه یا کنار استخر گذاشته اند که ارواح اغلب با یاران موافق در آنجا به استراحت و گفتگو می پردازند.
ارواح در بهشت معمولا به صورت اجتماعی زندگی می کنند و شهر های فراوانی هم در طبقات مختلف جهان سوم وجود دارند . در اغلب این شهر ها ساختمان های بلند و سر به فلک کشیده ای وجود دارند که اکثر این محل ها , جهت رفع احتیاجات و تبادل اطلاعات و معلومات عوالم روحی بکار گرفته می شوند . ارواح تمام مایحتاج خود را از مغازه های فراوان و مختلف تهیه می کنند و بهای آن را به صورت بذل محبت می پردازند . این عمل برای فروشنده کالا امتیاز زیادی ببار می آورد و جمع شدن این امتیازات باعث ترقی آنها به طبقات بالاتر می گردد.
زندگی در شهر ها به صورت عشیره های متجانس روحی است , یعنی کلیه ارواحی که از نظر عقلی تقریبا در یک سطح قرار دارند , در محل هایی مانند یک شهر یا شهرک , گرد هم جمع می شوند . در تمام شهرها مراکزی جهت تحصیل علوم مختلف وجود دارد . بیشتر علومی که در این مراکز تدریس می شوند , مربوط به علوم الهی , سماوات , کائنات , وجود خداوند یا عقل کل عالم هستی است . ارواح آنچه را که از تدریس استاد در می یابند , در عقل خود جای می دهند , زیرا در آنها مراکز ناخودآگاهی وجود ندارد که باعث فراموشی بعضی مطالب از ضمیر آگاه آنها شود و در ضمیر ناخودآگاه جای گیرد.
ارواح اکثرا ساختمان های مسکونی خود را یک طبقه بنا می کنند و در عوالم روحی , وسیله نقلیه برای رفت و آمد وجود ندارد , زیرا در آنجا نقل و انتقال احتیاج به زمان و مکان و وسیله بخصوصی نیست و هرگاه ارواح تصمیم بگیرند از محلی به محلی دیگر بروند , با استفاده از امواج اثیری , در یک لحظه خود را در محل جدید خواهند یافت.
ارواح خستگی ناپذیرند و احتیاج به استراحت و خوابیدن ندارند , ولی دوست دارند پس از مراجعت از مشاغل یا تحصیلات خود , در محلی خاص , تجدید قوا کرده و سیاله های روحی خویش را تقویت بنمایند و نیازهای شخصی خود را بر طرف سازند.
از نظز تغذیه , غذاهایی را که ارواح در منازل خود تهیه می کنند , مانند غذای زمینی ها نیست , زیرا در عالم روحی فقط جهت لذت بردن است نه برای کسب انرژی و رشد جسمی . ارواح غذای خود را از اثیر عالم و از طریق تاثیر عقل بر ماده سریعا تهیه می کنند. در زمان تهیه غذا ارواح ابتدا غذای خود را در ذهن خویش مجسم می کنند , سپس توسط عقل آنها را به وجود می آورند . بدین جهت هر غذایی را می توانند بدون محدودیت و به حد وفور میل کنند( لذت بردن از غذا از خواستن آن غذا شروع و پس از دیدن , بوئیدن , جویدن و بلعیدن خاتمه می یابد).
منظور از کار و کوشش در جهان های روحی , کسب امتیاز برای تعالی و تکامل است , وگرنه ارواح برای امرار معاش , نیازی به کار کردن ندارند . کار و کوشش در عوالم روحی باعث می گردد تا عقل آنها در حین کار و رویاروئی با مشکلات آن , فضیلت و تعالی بیشتری پیدا کند . همچنین جهد در دستیابی به علم بیشتر و بالا بردن شناخت , یکی دیگر از عواملی است که تکامل روحی را تسریع می نماید. یکی از این آموزش ها که مشابه آن در زمین خیلی کم به چشم می خورد , نحوه گسترش نیروی عقلانی و چگونگی دست یافتن به عقل کملتر می باشد . این آموزش در موسسات عالی و توسط استادان مخصوص تعلیم داده می شود. یکی دیگر از مراکز آموزشی مهم جهان سوم روحی , محلی است که آموزش و نگهداری و پرورش کودکان را بر عهده دارد , چون این ارواح , پس از فراغت از تحصیل , به مرکز نگهداری و پرورش کودکان اعزام می گردند و در آنجا خدمت می کنند , در این محل ها معمولا دو گروه از اطفال نگهداری می شوند.
1- کودکانی که از زمان انعقاد نطفه تا رسیدن به سن رشد عقلی فوت کرده اند.
2- کودکانی که در جهان سوم روحی متولد می شوند.
یکی دیگر از مراکز آموزشی مهمی که در جهان سوم روحی وجود دارد موسسات تدریس علوم روح درمانی است , زیرا بسیاری از ارواح پس از انتقال به جهان روحی , بیماری های روحی و روانی زمان حیات زمینی را هم با خود به جهان اثیری می برند . مثلا فرد دیوانه , تا مدت ها همان حالت زمینی قبل از مرگ خود را در عالم اثیری دارا می باشد , تا اینکه کم کم و به کمک روح درمان های عوالم روحی , به عقل قبل از دیوانه شدن دست یابد و بعدا مداوا گردد. اگر در عوالم روحی , فرد دیوانه ای فوری به عقل آید و به صورت عاقلی تبدیل شود , این دگرگونی سریع , مسلما او را به نوعی دیگر از دیوانگی می کشاند , چون فردی که مدتها و یک عمر دیوانه بوده است فورا نمی تواند تغییر حالت روحی دهد و به حالت عادی بازگردد.
یکی دیگر از مشاغل عمده ای که در جهان سوم روحی وجود دارد , روح نگهبان یا همان فرشته نگهبان شدن جهت نسل افراد بشر است و ارواح نگهبان در این شغل , فقط مسئولیت حفظ و نگهداری افراد بشر را , طبق دستورات صادره از عوالم روحی , از سوانح و خطرات و اتفاقاتی که جزو سرنوشت آن افراد است, بعهده دارند و تا زمان فرارسیدن مرگ , اجازه نمی دهند که اتفاقات روزگار و ناملایمات و ... آنها را از پای در آورد و در صورتی که این ارواح بتوانند به وظایف خود به طور کامل بپردازند , پس از اندکی صاحب امتیازاتی از سوی نیروهای الهی می شوند و در جهان های روحی به طبقات بالاتری صعود می نمایند.

منبع : کتاب کلیات علوم روحی

نويسنده : مهدی در تاريخ : دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت : 0:27
محل قرار گيري بنرها

تصاوير واقعي از روح و جن و موجودات ماوراء

All Rightes Reserved By axiom-elf